آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

422

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

را بهم ميزد و از معابديكه در نهايت زيبايى ساخته بودند ، بيرون مىافكند و بجاى آنها برادران دينى ما را مىنشاند و از آن طوايف هر كس ايمان مىآورد ، او را داخل گلهء پيروان خويش ميكرد » « 1 » . محتاج ذكر نيست ، كه عيسويان مكاشفات بزرگان و كرامات اولياء خود را افسانه نمىدانند . جديدترين كتب اعمال شهدا مشحون بذكر معجزات و كرامات است . از جمله نوشته‌اند ، كه سابها ملقب به « هادى كفار » با دست بجانب سنگى اشارت كرد و گفت : « از جاى خود برخيز ! » . در حال بانگ رعد عظيمى به گوش رسيد و سنگ از جا فروغلطيد « 2 » . ديگر از معجزات اينكه چون پثيون « 3 » را ميخواستند دستگير كنند ، زنجيرها از هم گسست . آنگاه او را با طنابهايى ، كه از پى خوك درست شده بود ، محكم بستند ، لكن طناب در اثر صاعقه پاره شد . يكى از رذان كه مأمور دستگيرى پثيون بود ، خواهش كرد ، كه تسليم شود تا مغلولا او را بحضور موبد بزرگ ببرد ، پثيون قبول نمود و تن باسارت داد ، اما در حضور موبد بزرك جوابهاى استوار داد ، به حدى كه موبد خشمناك شده ، زنجير او را به سختى فروكشيد زنجير از هم گسيخت و سر آن كه در دست موبد بود ، چون مشعلى بسوختن درآمد پثيون را بزندان افكندند ، لكن نيمه شب با ساير محبوسان از جا برخاست . زنجيرها خود به خود فروريختند و درهاى محبس باز شدند . بعد او را بنهرى افكندند ، لكن آب چون ديوار از دو طرف برخاست و او را تر نكرد ، پس مغ بزرگ او را در آتشى افكند ، كه بر آتشگاهى « 4 » افروخته بود ، اما آتش برخاست و در بالاى سر او يك نوع قبه تشكيل داد و چهار ساعت تمام به آن حالت باقى ماند و عاقبت

--> ( 1 ) - ايضا ، ص 122 . ( 2 ) - هوفمان ، ص 76 . ( 3 ) - pethion ( 4 ) - پليد كردن عنصر آتش در شريعت مزديسنان گناه عظيم است و اين روايت باور كردنى نيست .